تبليغاتX
ღ♥ღعشق و غمღ♥ღ

ღ♥ღعشق و غمღ♥ღ

i mees u

فقط بخاطره تو...

              
♥من 2 تا تو را دوست دارم ... یکی این دنیا ... یکی اون دنیا ...

♥تمام محبتت را به پای دوستت بریز اما نه تمام اعتمادت را ...

♥عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر خواهد بود

♥رنگین کمان پاداش کسی است که تا آخرین قطره زیر باران می ماند

♥ از شمع آموختم که :ایستاده بمیرم بی صدا بمیرم به پای دوست بمیرم

♥از زندگی هر آنچه لیاقتش را داریم به ما میرسد نه آنچه که آرزویش را داریم

♥ زندگی 3 ایستگاه دارد!عشق...جدایی....و مرگ آقا قربونت ایستگاه اول پیاده می شم

♥اگه یه روز سراغم رو گرفتی و ازم خبری نشد سری بهم بزن احتمالا بهت احتیاج دارم

♥خوشبخت ترین فرد كسی است كه بیش از همه سعی كند دیگران را خوشبخت سازد
در نگاه كسانی كه پرواز را نمی فهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری كوچكتر خواهی شد

♥ عشق مثل یک ساعت شنی می ماند همزمان که قلب را پر می کند مغز را خالی می کند!!

♥هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند

♥ بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید

♥دیگه یار نمی خوام وقتی که می بینی عشق دوروغه

♥چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا نیست عشقو عاشقی چیست؟؟؟؟؟؟ اگه یه روز رفتی و برنگشتی بهت قول نمیدم منتظرت بمونم اما ازت یه خواهش دارم وقتی اومدی یه شاخه گل رو قبرم بزاری

♥ اگه روزی شاد بودی، بلند نخند كه غم بیدار نشه و اگه یه روز غمگین بودی، آرام گریه كن تا شادی ناامید نشه

♥عشق گلی است كه اگر آن را به قصد تجزیه و تحلیل پرپر كنید، هرگز قادر نخواهید بود كه آن را دوباره جمع كنید

♥ بعد از مرگم تکه یخی به شکل صلیب بر روی سنگ قبرم بگذارید تا با اولین طلوع خورشید اب شودوبه جای یار برایم گریه کند

♥اگه تونستی پر کلاغ ها رو سفید کنی برف رو سیاه کنی یه بوسه به آتش بزنی یه نفس عمیق زیر آب بکشی اون موقع من می تونم تو رو فراموش کنم

♥پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بیچاره از این سوختن عشق آموخت فرق منو پروانه در اینست پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت

♥زندگی اجبار است .... مرگ انتظار است..... عشق یک بار است ..... جدایی دشوار است .....
یاد تو تکرار است

♥همیشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش میگیره جلوی همه گریه کنه

♥اگر می توانستم مجازاتت کنم از تو می خواستم به اندازه ای که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشی

♥ اگه تو کوچه پس کوچ های دلم گم شدی.دنبال کسی نگرد که آدرس بهت بده چون غیر از تو کسی اونجا نیست

♥دقایقی تو زندگیت هست که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه که دلت میخواد اونو از تو رویات بیرون بکشی و توی دنیای واقعی با تمام وجوت بغلش کنی

♥شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد .بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت میکارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

♥ موقعی که خدا پنجره ی بهشتو باز کرد منو دید ازم پرسید امروز چه آرزویی داری؟؟ گفتم خدایا همیشه مواظب اونی که الان داره این نوشته رو میخونه باش چون برام خیلی عزیزه

♥ وقتی كسی رادوست داری، گفتن آسان تراست، شنیدن آسان تراست، بازی كردن آسان تراست، كاركردن آسان تراست. و وقتی كه كسی تورا دوست دارد، خندیدن آسان تراست. واگر تنهای تنها باشی، به مرگ فكركردن ازهمه چیزآسان تراست

♥می گی گل رو دوست داری ولی میچینیش... میگی بارون رو دوست داری ولی با چتر میری زیرش... میگی پرنده رو دوست داری ولی تو قفس میندازیش... چه جوری میتونم نترسم وقتی میگی دوستم داری؟؟؟

♥یک بار برای دیدن دریا قدم به ساحل گذاشتی... اما امواج دریا هزاران بار برای بوسیدن قدمگاهت تا روی ساحل پیش آمدند. دلم برات تنگ میشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه میزنم.

♥ اولین كسی كه عاشقش میشی دلتو میشكونه و میره . دومین كسی رو كه میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده كنی دلتو بدتر میشكنه و میزاره میره . بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی كه هیچ وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشكونی كه انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یكی دیگه ...... اینطوریه كه دل همه آدما میشکنه

♥دوستی شوخی سرد آدمهاست بازی شیرین گرگم به هواست واسه كشتن غرور من و تو دوستی توطئه ثانیه هاست

♥ندیدم بهاری محبت ز یاری دلم غرق خون شد عجب روزگاری زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت... حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی... جدایی سخت است نه به سختی تنهایی... نگاهی آشنا به یاس کردم ... تو را در برگ گل احساس کردم ... خلاصه در کلاس ناز چشمت ... دو واحد عاشقی را پاس کردم....

♥بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند تارموی توست اما ریشه ی عمر من است

♥سكوتم را به باران هدیه كردم تمام زندگی را گریه كردم نبودی در فراق شانه هایت به هر خاكی رسیدم تكیه كردم

♥اگه معلم جغرافی بودم اسمتو رو بلند ترین قله ی دنیا می نوشتم اگه معلم ادبیات بودم اسمتو تو تمام شعرام می آوردم اگه معلم شیمی بودم اسمتو در گروه حلال ترین محلول ها قرار می دادم اگر معلم زیست بودم قلبت رو از مهربون ترین قلبها می نوشتم ...

♥ به گل گفتم عشق چیست؟ گفت از من خوشبوتر به پروانه گفتم عشق چیست؟ گفت از من زیبا تر به شمع گفتم عشق چیست؟ گفت از من سوزنده تر به عشق گفتم آخر تو چیستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم ...
با سیم ناز مژهات یه عمر گیتار میزنم نگاهتو كوك نكنی من خودمو دار میزنم چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن دست خودم نیست دلمو به درو دیوار میزنم

♥هر كسی هم نفسم شد دست آخر قفسم شد من ساده به خیالم كه همه كار و كسم شد

♥اون كه عاشقانه خندید خنده های منو دزدید زیر چشمه مهربونی خواب یك توطئه میدید

♥شمع دانی که دم مرگ به پروانه چه گفت؟... گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی... سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد... گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی...

♥نه!نرو!... صبرکن قرارمان این نبود باید سکه بیندازیم... اگر شیر آمد:تردید نکن که دوستت دارم... اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم ..... صبر کن سکه بیندازیم اگر دوستت نداشتم.....آن وقت برو...
             
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 20:52  توسط الهام  | 

صدای خیس

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 20:50  توسط الهام  | 

شیشه شکسته

شيشه اي مي شکند... يک نفر مي پرسد... چرا شيشه شکست؟ مادري مي گويد... شايد اين رفع بلاست. يک نفر زمزمه کرد... باد سرد وحشي، مثل يک کودک شيطان آمد، شيشه ي پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرور شکست، عابري خنده کنان مي آمد... تکه اي از آن را بر مي داشت... مرهمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ کس هيچ نگفت، قصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم، آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟؟؟
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 20:45  توسط الهام  | 

بخون جاتبپ

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 20:42  توسط الهام  | 

سلام

سلام به همه ی دوستام امید وارم از مطالبام خوشتون بیادتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netشاید برای چند مدت نتونم مطلب بزارمتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netخدا حافظ              
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 19:27  توسط الهام  | 

شرط عشق ....

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.


نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.


بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.


مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید.


موعد عروسی فرا رسید.


و زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود.


همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.


20سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت،


مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود..


همه تعجب کردند.


مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم..."

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 19:20  توسط الهام  | 

عشق تنها ميکروبي است که از راه چشم سرايت مي کند

                                   من چه كنم خيال تو منو رها نمي كنه اما دلت به وعده هاش يه كم وفا نمي كنه من نديدم كسي رو كه مثل تو موندگار باشه آدم خودش رو كه تو دل اينجوري جا نمي كنه
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 19:17  توسط الهام  | 

دیوار شیشه ای......

     

روزي دانشمندى آزمايش جالبى انجام داد. او يک آکواريوم ساخت و با قرار دادن يک ديوار شيشه‌اى در وسط آکواريوم آن ‌را به دو بخش تقسيم ‌کرد.
در يک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش ديگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود..
ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى ديگرى نمى‌داد.
او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سويش حمله برد ولى هر بار با ديوار نامرئي که وجود داشت برخورد مى‌کرد، همان ديوار شيشه‌اى که او را از غذاى مورد علاقه‌اش جدا مى‌کرد…
پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و يورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواريوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غير ممکن است!
در پايان، دانشمند شيشه ي وسط آکواريوم را برداشت و راه ماهي بزرگ را باز گذاشت.. ولى ديگر هيچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن‌سوى آکواريوم نيز نرفت !!!

ميدانيد چـــــرا ؟

ديوار شيشه‌اى ديگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش ديوارى ساخته بود که از ديوار واقعى سخت‌تر و بلند‌تر مى‌نمود و آن ديوار، ديوار بلند باور خود بود ! باوري از جنس محدوديت ! باوري به وجود ديواري بلند و غير قابل عبور ! باوري از ناتواني خويش.

               

          

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 19:13  توسط الهام  | 

هیچ وقت چیزتو پیش کسی دراز نکن

                                                                            

هيچ مي دونين اگه كلمه ى "دست" اختراع نشده بود و به جاش از كلمه ى "چيز" استفاده مي كرديم روزانه چه جمله هايي مي شنيديم؟... زياد به مختون فشار نيارين! خودم مثال مي زنم...
توي كتاب علوم مي نوشتند: چيز خيلي مفيد است! با چيز مي توان اجسام را بلند كرد! بعضي از چيزها مو دارند و برخي ديگر بي مو هستند! ولي كف چيز مو ندارد! هيچوقت چيز خود را توي سوراخ نكنيد! چون ممكن است جانوران نوك چيزتان را گاز بگيرند! هميشه قبل از غذا چيز خود را با آب و صابون بشوييد! هيچوقت با چيز كثيف غذا نخوريد! ..... خانمها هميشه دوست دارند به چيز خود لاك و كرم بمالند! اين عمل براى محافظت از چيز خوب است! آدم وقتي سردش مي شود چيزش را روي بخاري يا زير بغل مي گيرد!

در كتاب تاريخ مي نوشتند: اردشير دراز چيز به هندوستان لشكر كشي كرد و چيز اجانب را كوتاه نمود! ..... مردم توي كوچه و بازار مي گفتند: لامصب چيز ما نمك نداره! به هر كسي خوبي كرديم جوابش بدي بود! از قديم مي گفتند با هر چيز بدي با همون چيز پس مي گيري! ..... پدري به پسرش درس ادب مي داد: پسرم هيچوقت پيش مردم چيزتو دراز نكن! ..... توي بيمارستانها آدمهايي رو مي ديديم كه چيزشون توي تصادف قطع شده و مجبور بودند تا آخر عمر از چيز مصنوعي استفاده كنند! ..... دزدهاي مسلح موقع زدن بانك مي گفتند: چيزها بالا! چيزهاتون رو بذارين پشت سرتون! اگه كسي چيزش به زنگ خطر بخوره چيزشو مي شكنيم! و رييس بانك به پليس مي گفت: چيزم به دامنتون! دزدها رو بگيرين! و پليسها هم چيز از پا درازتر از ماموريت بر مي گشتند! .......هر روز در اخبار مي شنيديم كه: اينبار چيز استكبار جهاني از آستين فلاني بيرون آمده!
و پسر جواني در دفترچه ى خاطراتش مي نوشت: اون روز من با دختر خانمي آشنا شدم... او چيزش رو دراز كرد و من چيزش رو گرفتم و كمي فشار دادم! چه چيز گرم و لطيفي داشت! از خجالت چيزش خيس شد! و دوستي ما از همون روز شروع شد! ديروز بازم اونو توي اتوبوس ديدم... چيزم رو به ميله گرفتم و رفتم جلو! از ديدن من خوشحال شد و گرم صحبت شديم... اتوبوس خيلي تند مي رفت و من براي اينكه اون نيفته چيزم رو گذاشتم پشتش! از اين كار من خوشش اومد و تشكر كرد... اون دو ايستگاه بعد پياده شد و من چيزم رو براش تكون دادم! امروز هم توي كافه تريا قرار داشتيم... رفتيم و سر يه ميز نشستيم... فضاي اونجا خيلي تيره و تار بود... من چيزمو گذاشتم روي چيزش و گفتم: چقدر چيز شما كوچيك و نرمه! اون هم گفت: چيز شما بزرگ و داغه! بعد از نوشيدن قهوه بيرون اومديم... چيزامون توي چيز همديگه توي خيابون راه مي رفتيم و مردم هم ما رو نگاه مي كردند! اونو به خونه شون رسوندم و دوباره چيزمو گرفت و من هم چيزشو فشار دادم! ازش دور شدم و از دور چيزمو واسش تکون دادم... هوا خيلي سرد بود... چيزم داشت يخ ميزد! براي همين چيزمو گذاشتم توي جيبم!
تجسم بقيه ى متن رو ميذارم به عهده ى خودتون!

                                                         

دوستای خوبم لطفافکرای بدنکنین ولی عینه واقعیته  پس برین خداروشکرکنین که

کلمه  دستو به مایاد داده

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 19:7  توسط الهام  |